ریز ریز می لرزد
پوست آب
و هیچ کس نیست
از پل خودش را بیندازد پایین
پل فرو می رود در گلوی میدان
می چرخند ماشین ها می چرخند دور میدان می چرخند
می چرخند
و هیچ کس نیست
که خیابان بالا بیاورد در میدان
پله آدم برقی بالا می آورد
می ریزد کف پیاده رو
سر چهار راه
آدم زیر می کنند ماشین ها
_ سبز و قرمز _
آدم زیر می کنند ماشین ها
چراغ زرد کرده _ زیر ماشین می رود آدم
خورشید می چرخد فقط یرقان زده
می چرخد _ بی که بالا بیاورد روی زمین
و هیچ کس نیست
که بالا بیاورد زمین را روی آسمان
هیچ کس نیست
که بالا بیاورد
روی شیشه ی ماشین
*
ماه
پنهان می شود
نمی دود از دست کسی که گاز نزند قرص کاملش را
جای نان که نای راه هم ندارد برود
سر می کند زیر ابر
که نبیند می خورند
قرصش را صد تا
که پوست مهتابی و بنفش رنگ سال شود زیر ناخن
ستاره چشمک نمی زند به زمین بی پاسخ
جز دیوانه ها بوسه پرت نمی کنند برایش
و هیچ کس نیست
که بالا بیاورد ماه را
از پشت ابر
در زیر همهمه رگ هم نمی زند زمین
بی رگ تر از خودش که کر است خودش هم می داند
و هیچ کس نیست
بالا بیاورد خودش را
روی سرب خیابان
*
نورش تمسخر نور
مناره
به سخره ی موذن
فریاد می زند هر صبح شام
و جز صدای خودش
نمی شوند که نعره می زند آدم در جوی
نمی شنود که حوا
فاحشه ی بی برگی شده در بهشت
خروس بی محل شده اما
کسی آبستن نیست
کسی نمی زاید
*
در انتظار هیچ کس نمانده کسی
در جستجوی معجزه
جز هیچ کس نمانده کسی
معجزه شیر دادن گاو است
و گاوداری ها
گوساله طلایی پس می اندازند فقط
*
هیچ کس دیگر
گاو بالا نمی آورد
از پله های آسمان