نمي دانم اين نوع نوشته ها ادامه دار خواهد بود يا همين يككي را مي نويسم . اين پست اختصاص دارد به به وبلاگ دريا موسوي و چون در وبلاگش فقط شعر مي نويسد يا به قول خودش خط خطي مي كند پس اين پست براي خط خطي هاي درياست . ( اگر اسم وبلاگش را مي گذاشت خط خطي هاي دريا به نظر من جالب تر مي شد .
دريا موسوي را تقريبا يك سال و نيم است كه مي شناسم و چيزي كه در وجودش براي من جالب بوده و هست يكي صراحتش بوده و ديگر روح نا آرامي كه گويي با دنياي اطراف خود و ارزش هاي اين دنيا سر سازش ندارد . اين ها همان دو ويژگي است كه در نوشته هاي دريا موسوي هم به چشم مي خورد .
دريا موسوي در نوشتنش صريح است و بي پرده . كلمات را بي پروا و در جايي كه بايد از آن ها استفاده كند به كار ميبرد . اين خيلي خوب است اين كه نويسنده راحت از تمام امكانات زباني كه در اختيار دارد استفاده كند . ويژگي كه نمونه بارزش در ادبيات معاصر ما جلال بود كه اتفاقا نويسنده بزرگي چون جمال زاده به آن غبطه مي خورد .
دريا موسوي نوشته هايش پر از فرياد است . مان طور كه گفتم انگار ارزش هاي ارزش هاي دنياي اطراف خود را به سخره گرفته است . همه نوشته هايش پر از درديست كه گاه فرياد زده مي شود و گاه نجوا . اما هست . هميشه هست . چه در عاشقانه هايي كه خيلي وقت است ديگر نمي نوييسد و چه در آنتي عشق هايي ( اين هم از آن اصطلاحات من در آوردي بود ها ! ) كه تازگي ها زياد مي نويسد و به نوشته هايش نوعي يكپارچگي بخشيده است .
اما نوشته هاي اخيرش ( همان آنتي عشق ها) . شايد براي بسياري خواندشان سنگين باشد اما از نظر من اين نوشته ها همان دو ويژگي را كه گفتم به طور كامل دارند . شايد بشود آن ها را فرياد هاي يك دختر به جاي نيمه خاموش يك جامعه مرد سالار كه كسي جرات گفتن درد ها را در آن ندارد خواند . ( خانم موسوي اگر گزافه گويي كرده ام و تفسير به راي ببخشيد ، مرگ مولف اين دردسر ها را هم دارد ديگر )
اما رسيديم به قسمت جالب ماجرا يعني انتقادات و ايرادات . خوب بهتر است رك باشم و صريح . نوع استفاده از كلمات گاه باعث مي شود كه نوشته هاي دريا موسوي به سمتي برود كه در دسته بندي ادبيات اروتيك قرار بگيرد . خوب هنر اروتيك به خودي خود چيز بدي نيست . هر چند شايد يك جامعه سنتي آن را نپذيرد اما بايد ديد كه اين چيزي است كه خود نويسنده مي خواهد ؟ خوب همين يك نيمه ايراد بس است . اگر بشود آن را ايراد دانست .
دريا موسوي آينده درخشاني در ادبيات دارد . اين نظر من است . به عنوان كسي كه سررشته اي در ادبيات ندارد. دريا مي تواند به قله هاي بلندي در ادبيات برسد به سه سه شرط : اول اين كه اصلا قبول داشته باشد كه چيزي به نام قله در ادبيات وجود داشته باشد . دوم اين كه قضيه را جدي بگيرد . وسوم اين كه خودش را جدي بگيرد . البته اين كه به حرف كسي گوش ندهد ( از جمله مزخرفاتي را كه من مي گويم) و هميشه خود خودش باشد.
